گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۹۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نباشد۷ بیت
مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشداگر صد سال چون آیینه در آغوش من باشد
ندارد عاشق خورشید در آغوش گل راحتکه شبنم خون خود را می خورد تا در چمن باشد
کیم من تا زنم در دامن گل دست گستاخی؟مرا این بس که خاری زین چمن در پای من باشد
بپوشد چشم اگر بی پرده بیند ماه کنعان راعزیزی را که از یوسف نظر بر پیرهن باشد
زشور عشق دلگیری ندارد جان مشتاقانچه زین خوشتر که ماهی را کف دریا کفن باشد؟
نسازد نور یکتایی دو دل پروانه ما رااگرچه صد هزاران شمع در یک انجمن باشد
مشو قانع به تحسین زبان از مستمع صائبکه دل برخاستن از جای، تحسین سخن باشد