گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۵۰

تا گلستان را نهال قامتش آباد کردباغبان چندین خیابان سرو را آزاد کرد
سنگ را در ناله می آرد وداع دوستانبیستون فریادها در ماتم فرهاد کرد
نیست چون جوهر اگر در بال همت کوتهیمی توان پروازها در بیضه فولاد کرد
مدتی شد گرچه از جوش نشاط افتاده ایممی توان از خاک ما میخانه ها آباد کرد
تاجداران را طریق خسروی تعلیم داداین که از هدهد سلیمان وقت غیبت یاد کرد
اینقدر تمهید در تعمیر ما در کار نیستمی توان ما را به گرد دامنی آباد کرد
آه اگر ذوق گرفتاری نخواهد عذر ماوحشت ما خون عالم در دل صیاد کرد
رفت در گنج گهر پایش چو دیوار یتیمچون خضر هر کس که در تعمیر ما امداد کرد
این جواب آن غزل صائب که فتحی گفته استاز فراموشان مباد آن کس که ما را یاد کرد