گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۴۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یرتوست۱۶ بیت
دامن به دست هر که دهی دستگیر توستاز هر دلی که گرد فشانی عبیر توست
نقصان نکرده است کسی از گذشتگیشالی اگر دهی به فقیری حریر توست
گر دست سایلی به عصایی گرفته ایدر تکیه گاه خلد به دولت سریر توست
از ما متاب روی که در وقت پای لغزدست ز کار رفته ما دستگیر توست
فردای حشر، موجه دریای رحمت استپهلوی لاغری که در اینجا حصیر توست
از نقد و جنس آنچه ترا هست در بساطبر هر چه پشت پای زنی دستگیر توست
از دیدن تو تازه شود زخم عاشقاناز شور عشق اگر نمکی در خمیر توست
تقصیر ساده لوحی آیینه دل استنقشی گر از بساط جهان دلپذیر توست
از شیوه غریب نوازی مدار دستجان غریب تا دو سه روزی اسیر توست
دنیایی اش مدان که بود زاد آخرتقدری که از متاع جهان ناگزیر توست
پای ادب ز پیروی سابقان مکشدر سال هر که از تو بود بیش، پیر توست
دست هزار کوهکن از کار می بردبتخانه ها که در دل صورت پذیر توست
خواهد رساند خانه عمر ترا به آباین آب بی قیاس که پنهان به شیر توست
با دوستان نشین که شود توتیای چشماز دشمنان غباری اگر در ضمیر توست
تا هست چون هدف رگ گردن ترا بجاهر خاری از قلمرو ایجاد تیر توست
صائب به آب خضر تسلی نمی شودجانی که تشنه سخن دلپذیر توست