غزل شمارهٔ ۵۸۲۰
کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟این خون گرم را هدف نیشتر کنم
نه سجده ای به جبهه و نه بوسه ای به لباز آستان او به چه سامان سفر کنم؟
چون تیغ آبدار رود در گلوی منگر بی لبت به آب خضر کام ترکنم
پروانه نیستم که به یک بال سوختنمعشوق را حواله به آه سحر کنم
از باغ رفتنم نه ز بیمهری گل استچندان دماغ نیست که با گل بسر کنم
در کار عشق سعی مرا دست دیگرستصد نخل شعله سبز ز تخم شرر کنم
آن به که از میان نبرم داغ لاله رااز باطن سیاه زبانان حذر کنم
چون شوق را به حرف تسلی کنم ز تو؟چون تشنگی علاج به آب گهر کنم؟
صائب سرم چو گرم شود از می صبوحخورشید را ز خنده مستانه تر کنم