گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۶۲

هوالغفور ز جوش شراب می‌شنومصریر باب بهشت از رباب می‌شنوم
تفاوت است میان شنیدن من و توتو بستن در و من فتح باب می‌شنوم
بر آستان خرابات چون نباشم فرش؟که بوی زنده‌دلی زان تراب می‌شنوم
دویدن می گلرنگ را به کوچه رگبه صد رسایی آواز آب می‌شنوم
صفای پردگیان خیال می‌بینمصدای پای غزالان خواب می‌شنوم
ترانه‌ای که سر دار از آن شود رنگینبه هرچه می‌نگرم بی‌حجاب می‌شنوم
صدای شهپر جبریل عشق هر ساعتز رخنه دل پر اضطراب می‌شنوم
مگر ز سیر بناگوش یار می‌آید؟که بوی یاسمن از ماهتاب می‌شنوم
مگر ز صحبت دل‌های گرم می‌آیی؟که از لباس تو بوی کباب می‌شنوم
چه حرف‌های خنک صائب از سیاه‌دلانبه پشتگرمی آن آفتاب می‌شنوم