گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۱۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهتر۱۱ بیت
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تررهرو این راه از رهزن بود گمراه تر
دستگاه غم به قدر دستگاه بینش استمی خورد خون بیشتر هر کس بودآگاه تر
فکر آن موی کمر نگذاشت درمن زندگیدرد پنهانی بود از دردها جانکاه تر
می تواند کرد داغ عشق، اگر خواهد دلشسینه تار مرا از آسمان خوش ماه تر
شورش مجنون یکی صدگشت از زخم زبانمی کند مهمیز اسب تند رابد راه تر
لطف گردون بیشتر از قهر می سوزدمراتلختر هرچند می در کام، بی اکراه تر
هر قدر سر رشته آمال می گردد درازدست ما از دامن دنیا شودکوتاه تر
مستی رطل گران بالاتر از پیمانه استبیخبرتر ازجهان هرکس که صاحب جاه تر
گرچه بیرون رفتن ازراه است تقصیر عظیمبرنمی گردد هر که بعد از آگهی، بیراه تر
خوش بود دلخواه بستن با پریرویان جناغگر فراموشی ازان جانب بود، دلخواه تر!
هر کجا صائب شود بی پرده آن شیرین سخنلیلی از داه عرب بسیار باشد داه تر