گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیگذشت۸ بیت
روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشتعمر ما چون چشم قربانی به حیرانی گذشت
ساحل مقصود داند موجه شمشیر راکشتی هر کس ازین دریای طوفانی گذشت
حال صحرای پر از گرد علایق را مپرسسر به سر اوقات من در دامن افشانی گذشت
تا نهادم پای در وحشت سرای روزگارعمر من در فکر آزادی چو زندانی گذشت
سنبل فردوس شد در خوابگاه نیستیآنچه ز ایام حیاتم در پریشانی گذشت
پای باد از پیچ وتاب راه می پیچد به همچون تواند شانه از زلفش به آسانی گذشت؟
نوبهار زندگی چون غنچه نشکفته امجمله در زندان تنگ از پاکدامانی گذشت
چند پرسی صائب احوال پریشان مرا؟مدت بیداریم در خواب ظلمانی گذشت