غزل شمارهٔ ۶۲۳۳
نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از مننمی آید به روی بستر بیگانه خواب از من
رخ از جام شرب لاله گون افروختن از توز مستی سینه بر آتش نهادن چون کباب از من
مرا کیفیت افتاده است مطلب زاهد از هستیبهشت و جوی شیر از تو، خرابات و شراب از من
ز خامی هیچ کس را سوز من باور نمی آیدبه جای حرف اگر خونابه ریزد چون کباب از من
نشسته است آنقدر گرد کدورت بر سراپایمکه گر بر هم زنندم گرد خیزد، چون کتاب از من
به ظاهر گرچه خشکم همچو سوزن، دیده ای دارمکه در گوهر شود چون رشته گم موج سراب از من
ز من هر لخت دل زیبنده داغی است چون لالهکدامین پاره دل را کند عشق انتخاب از من؟
ندارد ذره بی تاب من سامان خود داریمکرر غوطه در خون شفق زد آفتاب از من
چرا آن گنج گوهر می کشد دامن ز تعمیرم؟دل جغدی ز آبادی نشد هرگز خراب از من
شود در پرده الفاظ رسوا معنی نازکبه عریانی رخ او را مگر پوشد نقاب از من
ز شرم عشق صائب همچو شبنم آب گردیدمهمان از پاکدامانی کند آن گل حجاب از من