گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۷۶

سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویشدر پای خم ز دست ندادم سبوی خویش
در حفظ آبرو ز گهر باش سخت‌ترکاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
خاک مراد خلق شود آستانه‌اشهر کس که بگذرد ز سَر آرزوی خویش
از نوبهار عمر وفایی نیافتمچون گل مگر گلاب کنم رنگ و بوی خویش
از مهلت زمانهٔ دون در کشاکشمترسم مرا سپهر برآرد به خوی خویش
دایم ز گفتگوی حق، آزار می‌کشمدرمانده‌ام چون عنبر سارا به بوی خویش
صائب نشان به عالم خویشم نمی‌دهندچندان که می کنم ز کسان جستجوی خویش