غزل شمارهٔ ۴۴۷۵
از عشق یار نوخط دل زود می گشایدفصل بهاراز دل زنگار می زداید
حسن برهنه رویان بر یک قرار باشدهر روز خط کمالی بر حسن می فزاید
از یار چارابرو سخت است دل گرفتنکشتی ز چار موجه کمتر به ساحل آید
هر کس فکند خود راافکند عالمی راهر کس به خود برآید با عالمی برآید
عشق است بی تکلف حسن است لاابالیتا با که خوش بر آید تا از کجا نماید
آیینه دار عشقند ذرات هر دو عالماین آفتاب جانسوز تا از کجا برآید
گلهای بوستانی بر هم نهند دیواندیوان خویش صائب در هر کجا گشاید