گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۲۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ررساند۱۲ بیت
ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساندما را ازین جهان به جهان دگر رساند
صد حلقه برامید من افزود پیچ وتابهر رشته ای که ریشه به آب گهر رساند
یاقوت آتشین ترا دید آب شدلعلی که آفتاب به خون جگر رساند
ما را رساند بی پرو بالی به کوی دوستپروانه را به شمع اگر بال وپر رساند
از دولت نخوانده مرا ساخت بیخبرهرکس به من ز آمدن او خبر رساند
زنهار تلخ وتند مشو کز زبان چرببادام خویش را به وصال شکر رساند
مخمور را به رطل گران دستگیر شدما را کسی که سنگ ملامت به سر رساند
از دیده سفید به مطلب رسید دلاین نخل را شکوفه به وصل ثمر رساند
در وادی طلب نفس برق وباد سوختاین راه را دگر که تواند بسر رساند
نقصان نکرده است ز اهل سخن کسیشد سبز حرف هر که به طوطی شکر رساند
شاخ از شکستگی به ثمر گرچه کم رسدما را دل شکسته به وصل ثمر رساند
صائب چو خون مرده نرفتم ز جای خودچندان که روزگار به من نیشتر رساند