غزل شمارهٔ ۴۷۰۸
در زیر خرقه شیشه می را نگاه داراین ماه را نهفته در ابر سیاه دار
از ریشه بر میار نهال امید راته شیشه ای برای صبوحی نگاه دار
بی شاهد و شراب شب ماه مگذرانچشمی به روی ساقی و چشمی به ماه دار
پیر مغان ز توبه ترا منع اگر کندزنهار گوش هوش به آن خیر خواه دار
بال وپری است نشو و نما را زمین پاکپاس نفس برای دم صبحگاه دار
خودبین شود ز آینه بی غبار، نفسدل را نهفته درته گرد گناه دار
عرض صفای سینه مده پیش غافلاندرپیش زنگی آینه خود سیاه دار
ماهی محیط را بسر از خامشی کشیدصائب به بزم باده زبان را نگاه دار