غزل شمارهٔ ۵۹۲۹
سررشته مهر از می بیباک بریدیمبی دردسر از سلسله تاک بریدیم
چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرشاز دختر رز این دل غمناک بریدیم
تا چند به یک حال کسی را نگذارند؟از باده گذشتیم (و) ز تریاک بریدیم
در سینه ز غیرت قدم آه شکستیمسر رشته پیوند ز افلاک بریدیم
این گریه تلخ (و) رخ کاهی ثمر (چیست)نه رنگ شراب و نه رگ تاک بریدیم
بر دوش نیفکنده به تاراج فنا رفتهر جامه که از اطلس افلاک بریدیم
بس گریه افسوس که دنباله رو اوستدر غورگی این خوشه که از تاک بریدیم
از عشق گسستیم به صد خامی آغازصائب چه عبث خوشه ای از تاک بریدیم