گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۱۵

سحاب گرد کدورت شراب صبحدم استنشاط روی زمین در رکاب صبحدم است
صفای چهره شبنم، گل سحرخیزی استنقاب دولت بیدار، خواب صبحدم است
دمی که تیره نباشد، دم مسیحایی استشبی که خوش گذرد در حساب صبحدم است
ز تیغ او جگر زخم تازه می گرددکه صیقل دل مخمور، آب صبحدم است
جهان ز پرتو خورشید غوطه زد در تیغهنوز شبنم ما مست خواب صبحدم است
مباد صرف کنی اشک و آه را بی وقتکه این متاع گرانمایه، باب صبحدم است