گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۵۱

حسن آن روز که تشریف حیا می پوشیدعشق پیراهن یکرنگ وفا می پوشید
بال پروانه اگر پاس ادب را می داشتشمع پیراهن فانوس چرا می پوشید؟
یاد آن قرب که آن شعله بی پرواییبه صلاح من یکرنگ، قبا می پوشید
چه شد آن لطف که گر برگ گلی می جنبیدزلف دامن به چراغ دل ما می پوشید
این زمان دست زد بوسه هر بوالهوس استپشت دستی که رخ از رنگ حنا می پوشید
صائب امروز چو گل مست و گریبان چاک استغنچه من که رخ از باد صبا می پوشید