غزل شمارهٔ ۱۸۲۷
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشتمرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
نخست پیر خرابات چون قلم قط زدبرات روزی ما بر لب پیاله نوشت
به آب شور مرا کعبه کی فریب دهد؟که مشربم شده خوگر به آب تلخ کنشت
به کلک قاعده دانی شکستگی مرسادکه توبه نامه ما با خط شکسته نوشت!
هزار بوسه سیراب می توان کردنلب پیاله گر افتد به دست ما لب کشت
مرا که واله آن چاک سینه ام صائبکجا گشاده شود دل ز کوچه باغ بهشت؟