غزل شمارهٔ ۶۶۰۹
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مدهبنای خانه ناموس را به آب مده
ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کنکتان عصمت خود را به ماهتاب مده
بهار عصمت تو ره به خشکسالی بستبه هیچ تشنه جگر نیم قطره آب مده
ببین که مستحق التفات کیست نخستزکات حسن به هر کس به اضطراب مده
به عاشقان جگرتشنه رحم کن ساقیته پیاله خود را به آفتاب مده
خراب کرده دلی را ز خویش کن معمورچو گنج تن به هم آغوشی خراب مده
هنوز پای دل از ساعد تو می لغزدبه دست اهل هوس دست بی حجاب مده
مرا به گردش چشمی خمار می شکندعبث پیاله به این عاشق خراب مده
حریف موجه غیرت نمی شوی صائبز روی بحر، نظر آب چون حباب مده