غزل شمارهٔ ۱۲۱۹
سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درستناله ام نگذاشت در گلشن گریبانی درست
گرچه دایم در شکستم بود چشم شور خلقشور من نگذاشت در عالم نمکدانی درست
بلبل از آوازه عالم را گلستان کرده بودتا گل خونین جگر می کرد دیوانی درست
آه ازین گردون کم فرصت که با این دستگاهدر ضیافت خانه اش ننشست مهمانی درست
کیستم من تا نگیرد خار تهمت دامنم؟قسمت یوسف نشد زین بزم دامانی درست
با وجود بی وفایی بر سرش جا می دهندآه اگر می بود گل را عهد و پیمانی درست
آه نتوانست قامت راست کردن در دلمبرنیامد زین گلستان شاخ ریحانی درست
عهد ما گر سست با قید و صلاح افتاده استبا شکستن توبه ما راست پیمانی درست
محمل گل همچو شبنم گشت غایب از نظربلبل آتش نفس تا کرد دستانی درست
ماه عالمتاب خود را بارها در هم شکستتا شبی زین گرد خوان شد قسمتش نانی درست
چشم شوخش بیضه اسلام را بر سنگ زدزلف کافر کیش او نگذاشت ایمانی درست
با درشتان چرب نرمی کن که برمی آوردگل به همواری ز چنگ خار دامانی درست
لاف همت می رسد گل را که در صحن چمنپیش هر خاری گذارد بر زمین خوانی درست
از نگاه شور چشمان اشتهایش سوخته استهر که را چون لاله باشد در بغل نانی درست
نیست صائب بر تنم چون زلف مویی بی شکستدر بساط من باشد غیر پیمانی درست