گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۴۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارمیبرد۹ بیت
از شرم ناله ام که دل از کار می بردبلبل به زیر پر سر منقار می برد
هرکس که بی شراب رود برکنار کشتآیینه را به چشمه زنگار می برد
بر باغبان به چشم دگر می کند نگاهمرغی که ره به رخنه دیوار می برد
زهاد را به باغ که تکلیف می کنداین خار خشک را که به گلزار می برد
زلف ز پا فتاده بود رشته امیدچشم ز کار رفته دل از کار می برد
تکلیف ماهتاب به من هرکه می کندمجروح را به سیر نمکزار می برد
از بیم دستبرد تعدی ز بوستانگل التجا به گوشه دستار می برد
زلف تو صد موذن تسبیح گوی راکاکل کشان به حلقه زنار می برد
صائب چه نعمتی است که طبع غیور منمنقار بسته ام ز شکرزار می برد