گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۴۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ورمیبرد۱۱ بیت
زخمی که ره به لذت ناسور می بردفیض نمک ز مرهم کافور می برد
پروانه مرا جگر ماهتاب نیستموسی مرا به انجمن طور می برد
از جمع مال رزق حریص آه حسرت استازنوش غیر نیش چه زنبورمی برد
اکنون که چرخ بر سر انصاف آمده استفیروزه مرا به نشابور می برد
زان ساقی کریم مرا هیچ شکوه نیستحیرت مرا ز میکده مخمور می برد
تا کی ز حسرت لب خاموش خون خورماین آرزو مرا به لب گور می برد
ما گرد هستی از نمد خود فشانده ایمدار فنا چه صرفه ز منصور می برد
زنهار از دماغ برون کن غرور راکاین باد افسر از سر فغفور می برد
می هوش می رباید و این طرفه تر که یارهوش مرا به نرگس مخمور می برد
نزدیکتر به کعبه مقصود می شومچندان که اضطراب مرا دور می برد
صائب فریب مرهم راحت نمی خوردداغ دلی که غیرت ناسور می برد