گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۶۶

کجاست باده که ناموس را به آب دهموداع هوش کنم، عقل را جواب دهم
من از نسیم چمن بیخودم چو شبنم گلمگر پیاله خود را به آفتاب دهم
به این شکسته زبانی، اگر ضرور شودزبان تیر و لب تیغ را جواب دهم
مرا که چشمه حیوان ز سینه می جوشدچرا عنان به کف موجه سراب دهم؟
چو من ز پرتو مهتاب شیر مست شدمچه لازم است که دردسر شراب دهم؟
به چشم بوسه زدن چون فراق می آردچگونه بوسه بر آن حلقه رکاب دهم؟
کجاست جرأت ، اگر صحبت اتفاق افتدکه یک پیاله به دست تو بی حجاب دهم
مرا که پرتو خورشید می برد به شتابنظر چگونه چو شبنم ز گلشن آب دهم؟
ربوده است نظر بازی خیال، مرامن آن نیم که گریبان به دست خواب دهم
چو نیست یک دل بیدار در جهان صائبهمان به است که من نیز تن به خواب دهم