گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۳۰

عشق اول ناتوانان را به منزل می بردخار و خس را زودتر دریا به ساحل می برد
نیست سامان تماشا صفحه ننوشته راچهره خوبان نوخط بیشتر دل می برد
بر هدف دستی ندارد تیر، بی زور کمانهمت پیران جوانان را به منزل می برد
صبر اگر یک دم عنانداری کند پروانه رابیقراری شمع را بیرون ز محفل می برد
سبز از زهر ندامت می شود صائب پرشهر که چون طوطی سخن بیرون زمحفل می برد