گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۴۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ودفراموشکردهاند۱۲ بیت
این غافلان که جود فراموش کرده اندآرایش وجود فراموش کرده اند
آه این چه غفلت است که پیران عهد ماباقد خم سجود فراموش کرده اند
آن نور غیب را که جهان روشن است ازواز غایت شهود فراموش کرده اند
از ما اثرمجوی که رندان پاکبازعنقا صفت نمود فراموش کرده اند
جانها هوای عالم بالا نمی کننداین شعله هاصعود فراموش کرده اند
آنها که کرده اند ز می توبه در بهارکیفیت وجود فراموش کرده اند
یاد جماعتی ز عزیزان بخیر بادکز ما به یاد بود فراموش کرده اند
دست از طمع بشوی که در روزگار مامستان سخا وجود فراموش کرده اند
بیمایگان زیان کسان را ز سود خویشاز اشتیاق سود فراموش کرده اند
جمعی که از کفاف زیادت طلب کنندآسانی وجود فراموش کرده اند
آسوده اند در جگر سنگ چون شرارجمعی که از نمود فراموش کرده اند
صائب خمش نشین که درین عهد بلبلانز افسردگی سرود فراموش کرده اند