غزل شمارهٔ ۴۱۳۴
جمعی که هوش خود به می ناب داده اندخرمن به برق وخانه به سیلاب داده اند
در رابه روی دولت بیدار بسته اندآن غافلان که تن به شکر خواب داده اند
عشاق در بهشت برین وا نمی کنندچشمی کز آفتاب رخت آب داده اند
یک قطره از محیط پر از شور اشک ماستاین بیقراریی که به سیماب داده اند
تا داده اندراه به دریا مرا چو سیلبسیار گوشمال زسیلاب داده اند
مشاطگان ز سرمه دنباله دارچشمدر دست مست تیغ سیه تاب داده اند
چون آب شور تشنگی افزاست زخم اوتیغ ترا مگر به نمک آب داده اند
حق را ز غیر دل طلب انها که می کننددر عین کعبه پشت به محراب داده اند
عالم سیه به دیده اش از داغ کرده اندتا یک قدح به لاله می ناب داده اند
صائب نظر به روی مسبب چسان کنندجمعی که دل به عالم اسباب داده اند