گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۲۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انشنید۸ بیت
هر کس نوایی از من آتش زبان شنیدافسرده شد چو زمزمه بلبلان شنید
در پرده های گوش گل از ناز ره نیافتفریاد من که گوش کر باغبان شنید
بر عاجزان دراز نسازد زبان چو تیرپیش از هدف کسی که فغان از کمان شنید
در حیرتم که از چه به گل ماند پای سروزین نغمه های تر که ز آب روان شنید
خامی بود توقع روزی ز آسمانکی زین تنور سرد کسی بوی نان شنید
دیوانه گر نگشت سرش داغ کردنی استهر کس که وصف خوبی آن دلستان شنید
در هر دلی که حسن گلو سوز او گذشتبوی کباب از نفسش می توان شنید
صائب گرفت گوشه ای از اهل روزگارازبس که ناشنیدنی از مردمان شنید