گنج

غزل شمارهٔ ۹۹۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اندیگرست۱۲ بیت
حسن بالادست را هر روزشان دیگرستشعله جانسوز را هر دم زبان دیگرست
از می روشن صفای جام می گردد حجابورنه هر آیینه رو، آیینه دان دیگرست
چهره گل پرده رخسار گلرنگ کسی استسرو بستان جامه سرو روان دیگرست
چشم کوته بین به غور کار نتواند رسیدورنه هر شبنم محیط بیکران دیگرست
عالم آسودگان دایم بود بر یک قراربی قراران ترا هر دم جهان دیگرست
قبله را چون طاق نسیان از نظر افکنده ایمسجده ما روشناس آستان دیگرست
گرچه حفظ حق جهان را دیده بانی می‌کندآهوان دشت را وحشت شبان دیگرست
چون سکندر دست شستن از زلال زندگیبی نیازان را حیات جاودان دیگرست
می‌تراود گرچه از هر خار شکر نوبهارسبزه نورسته را تیغ زبان دیگرست
می توان رفتن به پای علم بر بام خردآسمان معرفت را نردبان دیگرست
از تحمل دشمن خونخوار می گردد دلیرشیشه جانی تیغ را سنگ فسان دیگرست
این جواب آن غزل صائب که ملا گفته استلب فرو بندید کاو را همزبان دیگرست