گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انداریمما۱۲ بیت
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم مادر دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اندساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
منزل ما همرکاب ماست هر جا می رویمدر سفرها طالع ریگ روان داریم ما
همچنان در قطع راه عشق کندی می کنیمگرچه از سنگ ملامت صد فسان داریم ما
چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما
قسمت ماچون کمان از صید خود خمیازه ای استهر چه داریم از برای دیگران داریم ما
در بهار ما خزان ها چون حنا پوشیده استگرچه در ظاهر بهار بی خزان داریم ما
همت پیران دلیل ماست هر جا می رویمقوت پرواز چون تیر از کمان داریم ما
گرچه می‌دانیم آخر سر به سر افسانه‌ایمپنبه ها در گوش از خواب گران داریم ما
نیست جان سخت ما از سختی دوران ملولزندگانی چون هما از استخوان داریم ما
گرچه غیر از سایه ما را نیست دیگر میوه‌ایمنت روی زمین بر باغبان داریم ما
گرچه صائب دست ما خالی است از نقد جهانچون جرس آوازه ای در کاروان داریم ما