غزل شمارهٔ ۴۳۹۳
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشدپروانه چه پروای عسس داشته باشد
در سینه صد چاک نگنجد دل عارفسیمرغ محال است قفس داشته باشد
چشمی که در او نور حیا پرده نشین نیستره در همه جا همچو مگس داشته باشد
رخساره چون ماه تو امروز گرفته استآیینه که راپیش نفس داشته باشد
چشمی است که برهم زده از موی زیادستتا دل رگ خامی ز هوس داشته باشد
از مردم کم ظرف نیاید سفر بحرپیداست حبابی چه نفس داشته باشد
شادآن دل صد چاک که در خلوت محملراه سخنی همچو جرس داشته باشد
در میکده صائب چه نفس راست نمایداز سایه خود هرکه عسس داشته باشد