غزل شمارهٔ ۴۳۹۲
این اشک جگرگون چه اثرداشته باشدپیداست که طفلی چه جگرداشته باشد
با هردوجهان عشق به یک دل نتوان باختیک خوشه محال است دو سرداشته باشد
بی برگ توکل بودآن کس که نشینددر سایه نخلی که ثمر داشته باشد
آن کس که زصاحب نظران است چونرگسبایدبه ته پای نظرداشته باشد
مانند حباب آن که ندارد به گره هیچاز باد مخالف چه خطر داشته باشد
من بر سرآنم که به زلف تو زنم دستتا سنبل زلف تو چه سرداشته باشد
بال قفس آلودسزاوارچمن نیستاین مرغ مگر بال دگرداشته باشد
فردوس چه دارد که دهد عرض به عاشقنقشی مگر از روی تو برداشته باشد
نسبت به بدان در چه شمارندنکویاندریا چه قدرآب گهرداشته باشد
صائب خبرش هست ز حال من بیدلهرکس که عزیزی به سفر داشته باشد