گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۷۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینهمیخورد۶ بیت
حرف درشت بردل بی کینه می خوردگر سنگ گوهرست به آیینه می خورد
از من علاج خصمی ایام یادگیریک شیشه می سر شب آدینه می خورد
خاری اگر شکسته شود زیر پای منصد ناخن پلنگم برسینه می خورد
محروم شد سکندر اگر ز آب زندگینام سکندر آب ز آیینه می خورد
راز تو رفته رفته ز دل می دهد فروغاز پرتو این گهر دل گنجینه می خورد
صائب ز کهنه ونو عالم گذشته استبا یار تازه خط می دیرینه می خورد