گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۱۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارسید۱۴ بیت
از ناله عندلیب به برگ ونوارسیدرهرو به کاروان ز صدای درا رسید
تیغ شهادت است دم روح بخش ماهر کس به ما رسید به آب بقا رسید
بر کاغذ از سراسر اخگر نرفته استاز استخوانم آنچه به کام همارسید
باور که می کند که به معراج اهل فکرپای به خواب رفته ما در حنا رسید
جزو ضعیف عالم خاکی است جسم مادردی به ما رسید به هر کس بلا رسید
ما را غلط به بار صنوبر کنند خلقاز بس که زخم تیغ حوادث به مارسید
چون می اگر چه تلخ جبین اوفتاده ایمخوشوقت شد کسی که به سروقت ما رسید
از دفتر سعادت ما فرد باطلی استمنشور دولتی که به بال هما رسید
حاشا که کس ز دشمنی ما زیان کندشد سبز خار تا به کف پای ما رسید
نسبت کمند جاذبه را می کشند به خویششبنم به آفتاب ز راه صفا رسید
درد طلب ز خضر مرا بی نیاز کردآسوده رهروی که به این رهنما رسید
بر آسمان رساند مرا بوریای فقراین طفل نی سوار ببین تا کجا رسید
از دوستان فرامشی ای سنگدل بس استکار گره ز زلف به بند قبارسید
صائب نداشتیم سروبرگ این غزلاین فیض از کلام ظهوری به ما رسید