غزل شمارهٔ ۱۶۸۳
سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرستچه عشرتی است که پروانه کم، چراغ پرست
ز هرزه خندی گل غنچه بی دماغ شده استز دست قهقه مینا دل ایاغ پرست
فتاده است به روی گل و ز شوق هنوزلب پر آبله شبنم از سراغ پرست
اگر به مرکز خود حق قرار می گیردتو فکر دل کن و فارغ نشین که داغ پرست
حیا نمی دهدم فرصت سخن صائبدلم ز شکوه این باغبان و باغ پرست