غزل شمارهٔ ۴۸۵
آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟این سگ هرزه مرس چند دواند ما را؟
نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملالطعمه خاک شود هر که فشاند ما را
ما که در هر بن مو کوه گرانی داریمهیچ سیلاب به دریا نرساند ما را
بر سر دانه ما سایه ابری نفتادزور غیرت مگر از خاک دماند ما را
نامه ماست نهانخانه اسرار ازلظلم بر خویش کند هر که نخواند ما را
در نهال قد این جلوه فروشان مجازجلوه ای نیست که بر خاک کشاند ما را
عشق ما را ز دل و دین و خرد دور انداختتا به آن قافله دیگر که رساند ما را؟
نشد از ناخن تدبیر گشادی صائبتا که زین عقده مشکل برهاند ما را؟