غزل شمارهٔ ۳۷۵۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اببرد۷ بیت
چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟من آن نیم که مرا در فراق خواب برد
ز روی کاتب اعمال شرم کن، تا کیبه نامه عملت حرف خورد و خواب برد؟
زمان دولت تر دامنان سبکسیرستکسی چه شکوه شبنم به آفتاب برد؟
من و جدایی ازان آستان، خدا نکند!مگر ز بزم تو بیرون مرا شراب برد
بغیر آه نداریم سینه پردازیغبار تفرقه جغد از دل خراب برد
فتاده است مرا کار با خودآراییکز آب آینه، از چشم، گرد خواب برد
کجاست قاصد از سرگذشته ای صائب؟کز این غبار سجودی به آن جناب برد