گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۷۸

یا غمم را شمار بایستییا جهان غمگسار بایستی
در بلا جان آسمانی ماچون زمین بردبار بایستی
چشم صورت نگار بسیارستدل معنی نگار بایستی
خواب سنگین غفلت ما راسایه ای پایدار بایستی
کار بسیار و اندک است حیاتعمر در خورد کار بایستی
عبرت روزگار بسیارستچشم عبرت، هزار بایستی
خنکی های چرخ از حد رفتاین خزان را بهار بایستی
جان درین تنگنا چه جلوه کند؟کبک در کوهسار بایستی
در قفس شیر دست و پا نزنددل برون زین حصار بایستی
خانه زرنگار بسیارستچهره زرنگار بایستی
میوه ما چو میوه منصوربر سر شاخسار بایستی
جان ما در هوای عالم قدسچون شرر بی قرار بایستی
شمع بالین ما سیه کاراندل شب زنده دار بایستی
بحر بی لنگر حوادث رالنگری از وقار بایستی
شیشه نازک دل ما راطاق ابروی یار بایستی
رفت نیرنگ های چرخ از حداین خزان را بهار بایستی
دل در خاک و خون فتاده مابر توکل سوار بایستی
تا کند مرغ ما دلی خالیچار موسم بهار بایستی
دوزخ اعتبار سوخت مراترک این اعتبار بایستی
عالم آرمیده را صائبشوخی چشم یار بایستی