غزل شمارهٔ ۱۳۵۵
می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشتاز تماشای بناگوش بتان نتوان گذشت
یک سر مو بر تنم بی پیچ و تاب عشق نیستتا کدامین آتشین جولان ازین میدان گذشت
خاکمال خجلت همکار خوردن مشکل استاز غبار خط او یارب چه بر ریحان گذشت
خنده سایل بلاگردان برق آفت استوای بر کشتی که از وی خوشه چین گریان گذشت
آب می گردد به چشم از مهر و از تاب رخشاشک نتواند مرا از سایه مژگان گذشت
چشم آخربین به استقبال آفتاب می رودعمر ما چون نوح در اندیشه طوفان گذشت
اهل معنی را به صورت هست ربط معنویچون تواند صائب از نظاره خوبان گذشت؟