غزل شمارهٔ ۵۲۴۵
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلالشود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل
ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخکه در لباس کند خون عاشقان پامال
چو آب از جگر لعل آتشین پیداستصفای پیکر سیمین او ز جامه آل
کدام چشم ترا سیر می تواند دیدکنون که قد تو از جامه یافت رنگ جمال
به پاکدامنی افتاده است کار مراکه جامه رانکند رنگ جز به خون حلال
زمین ز جلوه رنگین آن بهار امیدز باده شفقی ساغری است مالامال
به دور روی تو بلبل ز خجلت افشاندفروغ چهره گل را چو گرد از پرو بال
ز سایه در جگر خاک خون کند صائبکشید بس که به خون دامن آن بلند نهال