گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: الگذشت۹ بیت
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشتکه روز من به شتاب شب وصال گذشت
درین ریاض من آن عندلیب دلگیرمکه نوبهار و خزانم به زیر بال گذشت
گرفت دامن من چون گلاب، گریه تلخچو گل به هفته عمری که بی ملال گذشت
کنون که گشت زمین گیر حیرت، آغوشمازین چه سود که بر خاکم آن نهال گذشت؟
چراغ کشته من در گرفت بار دگرز بس که یار ز خاکم به انفعال گذشت
اگر چه خضر بود ساقی و می آب حیاتنمی توان ز لب خشک چون سفال گذشت
مکن به خوردن خشم و غضب ملامت مننمی توانم ازین لقمه حلال گذشت
تمام حیرت دیدار و آه افسوسماگر چه زندگیم جمله در وصال گذشت
به کوچه قلم افتاد تا رهم صائببه پیچ و تاب مرا عمر همچو نال گذشت