گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۵۲

چون خط از لعل لب آن ماه می آید بروناز جگرگاه بدخشان آه می آید برون
تا قیامت دل نخواهد ماند در زندان جسمعاقبت از زیر ابر این ماه می آید برون
چون نظر بر حاصل عمر عزیزان می کنماز دل بی حاصلم صد آه می آید برون
تشنه، برگردید سیراب از لب بحر سرابدلو ما خالی همان از چاه می آید برون
می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرادورباش شاه پیش از شاه می آید برون
سایه بیدست در گرمای محشر، هر که راآه سردی از دل آگاه می آید برون
می جهند از آه مظلومان سلامت ظالمانبرق اگر سالم ز خرمنگاه می آید برون
نقطه ای کز خامه صائب تراوش می کندماه کنعانی بود کز چاه می آید برون