گنج

غزل شمارهٔ ۶۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یررا۸ بیت
خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر رادامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را
در نشاط و خرمی، غافل نمی‌جوید سببزعفران حاجت نباشد خندهٔ تصویر را
نفسِ قابل را دمِ گرمی به اصلاح آوردراست سازد گوشهٔ چشمی به یکدم تیر را
لال خواهی خصم را، گردآوری‌‌ کُن خویش راکاین سپر دندانه می‌سازد دمِ شمشیر را
گردنِ رعنا غزالان را کند خط چربِ نرمنی به ناخن می‌کند مورِ ضعیفی شیر را
نیست مجنونِ مرا پروایی از بندِ گرانآب سازد آتشِ سودای من زنجیر را
روی خاک از سایهٔ دستش نگارین گَشته بودپیشتر زان کز نیام آرد برون شمشیر را
چرب‌نرمی کن که بارانِ ملایم می‌کندچون گلِ بی‌خار صائب خارِ دامنگیر را