غزل شمارهٔ ۶۲۹۰
من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟در چنین وقت کجا می رسد آواز به من؟
بود بر طاق عدم حقه فیروزه چرخعشق آن روز که واکرد سر راز به من
تا ره ناقه لیلی به بیابان افتادهر سر خار جداگانه کند ناز به من
هست در بی خبری مصلحت چند مراورنه از رفتن دل می رسد آواز به من
یوسف آن نیست که گردد به خریدار گرانمن نه آنم که مرا عشق دهد باز به من
شهپر برق ز همراهی من سوخته استکیست امروز کند دعوی پرواز به من؟
چه خیال است که در باده کند کوتاهی؟داد آن کس که دل میکده پرداز به من
صید من گرچه ضعیف است، ولی از دهشتغنچه گردد چو رسد چنگل شهباز به من
شرم عشق است مرا مانع جرأت صائبورنه دلدار محال است کند ناز به من