گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۴۱

بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفتآخر این آینه خوش صیقلی از رنگ گرفت
مرغ دل با قفس سینه به پرواز آمدباز این مطرب تر دست چه آهنگ گرفت؟
گشت از سلسله عمر ابد کامرواهر که دامان سر زلف تو در چنگ گرفت
سبز شد ناخن تدبیر و نمی گردد صافاز نم اشک که آیینه من زنگ گرفت؟
ورق بال مرا صفحه مسطر زده کردبس که بر بلبل من کار قفس تنگ گرفت
نه همین چهره صائب ز تو خونین جگرستهر که آمد به تماشای تو این رنگ گرفت