غزل شمارهٔ ۲۳۶۵
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرددیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد
سرنوشت جوهر از آیینه خواندن مشکل استآن خط نازک رقم را چون توان ادراک کرد؟
سر برآورد از زمین در عهد ما بی حاصلانتخم قارونی که موسی پیش ازین در خاک کرد
ابر رحمت در دهانش گوهر شهوار ریختچون صدف هر کس درین دریا دهن را پاک کرد
چون نریزد از زبان ما صفیر دلخراش؟چون قلم درد سخن ما را گریبان چاک کرد
مزرع بی حاصل من داغ دارد برق راکهربایی می تواند خرمنم را پاک کرد
چون نترسد دیده من از غبار خط او؟زلف صیادش در اینجا دام را در خاک کرد
گرچه صائب می چکد آب گهر از کلک مندام بتوان در غبار خاطرم در خاک کرد