غزل شمارهٔ ۶۳۴۰
قدم ز خویش برون نه فلک سواری کنبکش به جیب سر خود کلاهداری کن
به هر چه می کشدت دل درین سرای سپنجبه تیغ قطع تعلق نگاهداری کن
نهاده اند ترا لوح خاک ازان به کنارکه گوشه ای بنشین مشق خاکساری کن
گرت هواست که در وصل آفتاب رسیبه وقت صبح چو گردون ستاره باری کن
به کوه، موجه دریا چه می کند صائب؟علاج خصم سبکسر به بردباری کن