گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۳۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینبود۱۱ بیت
آن را که در جگر نفس آتشین بودخورشید آسمان وچراغ زمین بود
چون ماه حسن ساخته بیش ازدوهفته نیستمارا نظر به حسن خدا آفرین بود
معلوم شد زخواب گران گذشتگانکآسودگی نهفته به زیر زمین بود
روزی به آبروی نیابند خاکیانرزق تنور از قفس آتشین بود
چون آفتاب هر که ننازد به اعتبارگر بر فلک رود نظرش بر زمین بود
آن خرمن گلی که نظر نیست محرمشمپسند بی حجاب در آغوش زین بود
چون برق و باد دولت دنیا سبکروستدر دست دیو یک دو سه روزی نگین بود
گویند سنت است که در وقت احتضارذکر بلند ورد زبان حزین بود
چون ذکر را بلند نگوییم روز وشبماراکه هرنفس نفس واپسین بود
جان تازه شد ز روی عرقناک او مراباران نرم روزی مغز زمین بود
صائب صبور باش که تا یار خوشدل استعاشق همیشه خسته و زار و حزین بود