گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۳۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبود۸ بیت
از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بوداز گوش نگذرد سخنی کز زبان بود
بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمرخواب بهار باغ به فصل خزان بود
از دور باش عقل چه پرواست عشق راسیل بهار را چه غم دیده بان بود
معشوق بی حجاب مهیای آفت استگل چون شکفت بار دل باغبان بود
کردار رابه هر سر مویی است ده زبانگفتار را چو تیغ همین یک زبان بود
بر دوش کوه بسته سبکبار می رویمدر وادیی که آبله بر پاگران بود
در عالمی که همت ما سیر می کندگردون گل پیاده آن بوستان بود
صائب چه شکوه می کنی از خاکمال چرخغیر از غبار دل چه درین خاکدان بود