غزل شمارهٔ ۲۶۷۹
حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود؟سنگ راه سیل بی زنهار منزل کی شود؟
ذکر از جسم گرانجان می کند دل را خلاصدانه غافل از بهاران در ته گل کی شود؟
می شود اشک سحرخیزان برومند از اثردر زمین پاک، ضایع تخم قابل کی شود؟
شد یکی صد از طواف کعبه بی آرامیمشوق مجنون ساکن از لیلی به محمل کی شود؟
پاکدامانی کلید قفلهای بسته استماه کنعان را در و دیوار حایل کی شود؟
حرف و صوت از دل نیارد ریشه غم را برونزردی رخسار زر از سکته زایل کی شود؟
چون گره در موفتد واکردن او مشکل استدل رها از قید آن مشکین سلاسل کی شود؟
سختی ره می شود سنگ فسان سیلاب رااز ملامت رهنورد شوق کاهل کی شود؟
باده نتوانست زنگار از دل مینا زدودتلخی هجران به شهد وصل از دل کی شود؟
می شود از کاوش بسیار آب چشمه بیشچشمه انعام خشک از جوش سایل کی شود؟
قسمت روشندل از هنگامه دنیاست غماشک و آه شمع صائب کم به محفل کی شود؟