غزل شمارهٔ ۲۶۸۰
یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟آنچنان باغ و بهاری نخل ماتم کی شود؟
زاهد از طاعت به راز عشق محرم کی شود؟من گرفتم شد ملک ابلیس آدم کی شود؟
عشق هر ناقص بصیرت را نمی گردد نصیبمهر عالمتاب با خفاش همدم کی شود؟
مهر خاموشی نگردد پرده اسرار عشقبوی گل را مانع از پرواز شبنم کی شود؟
شوخ چشمی پرده شرم و حیا را می دردسوزن عیسی نهان در جیب مریم کی شود؟
از گهر گرد یتیمی بحر نتوانست شستکلفت عاشق کم از اشک دمادم کی شود؟
صبح دارد خنده براختر فشانیهای چرخزخم چون کاری بود از بخیه درهم کی شود؟
پیش گوهر در صدف آویختن دون همتی استهمت عاشق تسلی با دو عالم کی شود؟
دست ما گستاخ و آن موی میان نازک مزاجرشته پیوند ما و یار محکم کی شود؟
اضطراب دل ز غمخواران ظاهر بیش شدچاره این زخم پنهانی به مرهم کی شود؟
در دل سنگ این شرار شوخ جولان می کندسخت جانی مانع آمد شد غم کی شود؟
از دو حرف قالبی کز دیگران آموخته استدعوی گفتار بر طوطی مسلم کی شود؟
عقل را در بارگاه عشق راه حرف نیستهر فضولی در حریم شاه محرم کی شود؟
عقده گردون چه باشد پیش آه عاشقان؟سد راه گیرودار نیزه، پرچم کی شود؟
آدمی را عشق صائب می کند کامل عیارنیست هرکس را که درد عشق، آدم کی شود؟