غزل شمارهٔ ۴۷۱۱
ای دل عنان توسن طاقت نگاه دارپاس شکوه عشق و محبت نگاه دار
از دست و پا زدن نرود کار عشق پیشبی دست باش و دامن فرصت نگاه دار
صرف حضور قلب مکن درتلاش رزقاین نقد رابرای عبادت نگاه دار
تا دانه خاک خوردنگردد نمی دمدیک چند، پا به دامن عزلت نگاه دار
زنهار درلباس شکایت مکن ز فقرچون آب خضر پرده ظلمت نگاه دار
رنج زیادتی مکش از بهر آب و نانتا ممکن است عزت قسمت نگاه دار
خواهی که در خزان نشوی بینوا چو سرودر نوبهار دست سخاوت نگاه دار
عیسی به اوج چرخ به همت رسیده استبا هر دو دست دامن همت نگاه دار
این آبگینه ای است که صیقل پذیر نیستناخن ز داغ اهل سلامت نگاه دار
کشتی هزار شمع به دامن فشاندنییک شمع را به دست حمایت نگاه دار
زان پیشتر که خار ملامت ز پاکشیای گل ز خار دامن صحبت نگاه دار
بی پرده رو به عرصه روز جزا منهخود را زچشم شور قیامت نگاه دار