گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۳

آیینه را سیاه کند با غبار بحثگو آسمان مکن به من خاکسار بحث
در عالم شهود ندارد دلیل راهحیران عشق را نکند بیقرار بحث
آخر کدام نقص ازین بیشتر بود؟کز خجلت طرف نشود شرمسار بحث
بر ساحل افکند خس و خاشاک را محیطاز مجلس حضور بود بر کنار بحث
از نبض اختیار، بلا موج می زندتسلیم هر که شد نکند اختیار بحث
بر سنگ خاره زد گهر آبدار خویشهر کاملی که کرد به ناقص عیار بحث
آیینه را ز نقش پریشان مکن سیاهدر مجلس حضورمکن زینهار بحث
یک عقده وا نشد زدل ارباب علم راچندان که برد ناخن دقت به کار بحث
با روی تیغ، ناخن جوهر چه می کند؟دلهای ساده را ننماید فگار بحث
صائب نصیحتی است ز صاحبدلان مراتا صلح ممکن است مکن اختیار بحث